|
خدایــــــــــــــــــــا...
مرا معبر آرامشت کن تا آنجا که نفرت هست، عشق جاری کنم...
آنجا که خطا هست، بخشایش بگسترم...
آنجا که جدایی ست، وصل بیافرینم...
آنجا که لغزش و دروغ است، حقیقت بیافرینم...
آنجا که تردید است، ایمان بنا کنم....
آنجا که ظلمت است، نور بتابانم...
و آنجا که اندوه است، شادی منتشر کنم...
مرا موهبت آن عطا کن تا به جای آسودن به دیگران آسایش بخشم...
به جای آنکه دیگران درکم کنند، درکشان کنم...
و به جای آنکه عشق دریافت کنم، عشق بورزم...
زیرا با فراموش کردن خویش است که به هر چیز می توان رسید...
با بخشایش است که بخشوده می شویم...
و با مردن است که زندگی ابدی می یابیم...!!!
مادر ترزا

_ آری، ما غنچه ی یک خوابیم.
_ غنچه ی خواب؟ آیا می شکفیم؟
_ یک روزی، بی جنبش برگ.
_ اینجا؟
_ نی، در دره ی مرگ.
_ تاریکی، تنهایی.
_ نی، خلوت زیبایی.
_ به تماشا چه کسی می آید؟ چه کسی مار ا می بوید؟
_ ...!
_ و به بادی پرپر؟
_ ...!
_ و فرودی دیگر؟
_ ...!!!
سهراب سپهری

از عشق بیاموز...
خدایا خوان نعمت هایت را می بینیم که به کرم گسترده ای
و ما شکرانه به جای نیاورده، طالب برکات و خیرات دیگری هستیم.
در زمان اندوه، صبر و در زمان شادکامی، لطف تو را فراموش کرده ایم.
ما بندگان تو در برابر همه الطاف، چشم را بسته
و برای ناشکیبایی هایمان هرگز زمان را نمی شناسیم...
از تجارب مان عبرت نمی آموزیم، در پی حقیقت جستجو نمی کنیم.
خدایا ما را دریاب ...
که درست بشنویم و زیبا ببینیم.
تقصیر خویش را باور کنیم...
که اندوه ما به سبب بی توجهی از نعمات تو و سردرگمی مان است.
گذر ایام را در شیطنت های مان فراموش کردیم.
و به روز امتحان...
اندوهگین تو را صدا می زنیم و یاری می جوییم.
خدایــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــا!
شکر می کنم که تو را دارم.
چه خوب است که بنده خاطی چو من، از نظر لطف تو به واسطه کرده ناپسند
خویش ، دور نماند.
شفای دل بیماران باش.
و مرهم روح زخم خوردمان
مهر و عفو خود را از قلب های ناآرام ما دریغ مکن...
فرصتی عطا کن تا در همه لحظه های خویش با تو و از تو باشیم...
زیرا که تو دلیل بودن و تنها شاهد بازگشت مایی...
التماس دعا
  
|